برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
هر چیزی سر جای خودش و تو زمان خودش قشنگه، زمان اش همون موقعی هست که مشتاق شی، بعد اون دیگه فرقی نداره باشه یا نه، انگار وجود آدم خودش رو با نداشتن اش تطبیق میده،دل به نداشتن اش خو می گیره و مغز تصور داشتن اش رو از سلول های خودش حذف می کنه به قول خواجه شیراز، دولت آن است که بی خون دل آید به کنار، ور نه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
دوستی داشتم که میوه مورد علاقه اش لیموشیرین بود، میوه ای که من فقط طعم تلخ آخر اش در دایره خاطرات ام نشسته و یاد سرماخوردگی می افتم، داشتم فکر می کردم لیموشیرین شاید مثل خیلی از مکررات زندگی است، راه هایی که رفته آیم و خوشی هایی که در انتها کاممان را تلخ کرده، می شود شیرینی شادی هایش را به خاطر سپرد یا تلخی انتهایش را، همه چیز بستگی دارد به این که بیرون از پنجره امروز وقتی خاطرات مان را مرور می کنیم دوست داریم چه طعمی را بیشتر به یاد آوریم....
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
من فکر می کنم تا زمانی که آدم ها می تونن آرزو کنند خوشبخت اند، آدمی که توان تصور آرزو ها شو داره می تونه اونا رو داشته باشه حتی تو خیال، دنیای خیال شاید حتی بهتر از واقعیت باشه، همه چیز همونیه که صاحب اون دنیا خلق کرده، تو عالم خیال آدم ها قهرمان دنیای خودشون اند و خوشبخت، اما گاهی آدم به جایی می رسه که تو عالم خیال اش می میره، بدبختی درست همون زمان شروع میشه وقتی که آدم تو خیال اش هم به خوشبختی فکر نمی کنه
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
زمین گرد است، تیری که از کمان مان رها می شود روزی از پشت سر گردن مان را نشانه می گیرد چرا که جاذبه در برابر نیرویی که این تیر را به سمت هدف اصلی اش هدایت می کند قدرتی ندارد
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
وقتی بی قانونی تنها قانون موجود است بزرگترین قانون شکنی قانون مداری است - هیچ هنجاری وجود ندارد زمانی که ناهنجاری هنر تلقی می شود - وقتی مردمی به بی قانونی عادت کنند هر کدام خودش قانونی وضع می کند و به همان عمل می کند - خودش شاه خودش می شود و از او فرمان می پذیرد - در این میانه آزادی و آزادگی هر دو قربانی می شوند ...
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
کسانی هستند که سنگ صبورند، وقت شادی ها فراموششان می کنید و هنگام غم و تنهایی اولین کسانی هستند که به یادشان می افتید، هرگز بایت بی مهری هایتان زمانی که به آنها احتیاج داشته اید ملامت تان نکرده اند، هرگز بی مهری نکرده اند، لبخندشان همیشه برای شما جاری است حتی زمانی که شکسته اند، آدم های بی رنگ ارزشمند، کسانی که هرگز ندیدیدشان و یک روز چشم باز می کنید و می بینید نیستند آنقدر سرد شده اند که منجمد شدند، این آدم ها وقتی بروند هرگز بر نخواهند گشت
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
تفالی به دیوان خواجه شیراز زدم، حافظ گویای اسرار... در این سراچه فانی گویی باید گذاشت و گذشت، هیچ هست ی بر همان که هست نمی ماند...
دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت،بشکست عهد و از غم ما هیچ غم نداشت، بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یار، حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت...
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور